مثل باد

آب، کم جو؛ تشنگی آور به‌دست

مثل باد

آب، کم جو؛ تشنگی آور به‌دست

مثل باد

ای دوست! شکر بهتر یا آن‌که شکر سازد؟
خوبیِ قمر بهتر یا آن‌که قمر سازد؟


برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زان پیش که پر کنند پیمانه‌ی ما


پرنده‌ها و کودکان را به آدم‌ها ترجیح می‌دهم.


کسی در من مدام آوازهای غمگین می‌خواند.


جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش

آرشیو

۲ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

   

   رُّسُلًا مُّبَشِّرِینَ و َمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا (نسا ۱۶۵)

   پیامبرانى که بشارتگر و هشداردهنده بودند تا براى مردم پس از پیامبران در مقابل خدا حجتى نباشد و خدا توانا و حکیم است.


   می‌خواهم در مورد «للناس علی‌الله حجه» حرف بزنم؛ این‌که از نظر قرآن، تحت شرایطی، مردم علیه خدا هم می‌توانند اقامه‌ی دلیل و حجت کنند و او را مورد مواخذه قرار دهند. در قرآن، «حق» پرسش‌گری و مواخذه از خدا، برای مردم موجود و ممکن و محفوظ است و خدا برای حق آفریده‌هایش، چاره‌ای اندیشیده است و پیامبرانی را فرستاده و بعد از آن‌ها تکلیفی خواسته است.

   دینی که اکنون برای ما می‌گویند، دینی‌ست سراسر تکلیف و باید و نباید؛ بی‌آن‌که حقی برای مسلمانان قائل باشند. مسلمانان باید تک‌تک دستورات را انجام دهند و چیزی نخواهند. باید زکات و خمس بدهند و کاری با ادامه‌ی ماجرا نداشته باشند. حتی در سیاست هم همین سیستم پیاده می‌شود ..

   فارغ از این آیه و تفاسیرش هم ما باید بدانیم که هرجا که حقی باشد، تکلیفی هم خواهد بود. اگر احترام به والدین و تکریم آن‌ها تکلیف فرزندان است؛ ایجاد شرایط مناسب برای رشد هم حق فرزندان در برابر والدین است.

اگر خوب درس‌خواندن، تکلیف دانشجو است، تدریس خوب و برخورد مناسب استاد هم حق دانشجو است.

اگر دادن مالیات، تکلیف شهروندان است، آزادی و انواع خدمات رفاهی هم از حقوق اوست و باید آن‌ها را از حکومتش بخواهد.

   عزیزی می‌گفت که برای شهروندان کشورهای جهان سومی، باید از حقوق گفت و آن‌ها را با حقوقشان آشنا کرد و در کشورهای پیشرفته باید از تکالیف برای مردم گفت. و چه درست هم می‌گفت.

وقتی که ما حتی در برابر خدا هم حق داریم، آیا در برابر بندگانش نداریم؟

   چه زیادند آدم‌ها و مسئولینی که خود را در برابر هیچ‌چیز و هیچ‌کسی پاسخگو نمی‌دانند و اگر قدرتی داشته باشند، زیردستان‌شان را فاقد حقوق می‌دانند و تا می‌توانند بر گردن آن‌ها تکلیف سوار می‌کنند. آدم‌هایی که بنابر صلاح‌دیدشان رفتار می‌کنند و خود را بالاتر از خدا و نقد می‌دانند؛ آدم‌هایی که هر روز می‌بینیم‌شان؛ آدم‌هایی که انگار روز‌به‌روز بیشتر می‌شوند.


مهدیار دلکش


   من آن بت پرست های پیش از پیامبران را ترجیح می دهم. همان ها را که جاهلی می گوییم. لااقل آن قدر بزرگ فکر می کردند که انسان ها را شایسته ی پرستش نمی دانستند و یک "دیگری" را می آفریدند تا نشانه و نمادی از آن خدای بزرگشان باشد.
   بت پرست های مدرن اما به "آدم" رضایت داده اند. بت های خود را می پرستند و بت های دیگران را فرو می کوبند. سلسله ی پهلوی از این طرف؛ پیشوایان دین از آن طرف. شجریان از این طرف؛ شاهین نجفی از آن طرف. خاتمی و میرحسین از این طرف؛ رهبر ایران از آن طرف. شاملو از این طرف؛ علیرضا آذر و کامران رسول زاده آن طرف. ایکس این طرف؛ ایگرگ آن طرف. و آخر هم ندارد سر این رشته ی دراز.
   آدم را چه شده است که عقلش را به خاطر آدم دیگری که حتما کامل نیست و بعضا عیب و خطاهای واضحی هم دارد، تعطیل می کند و او را در مسند خدایی می نشاند ؟ و وای بر حال آن بت. که آسیبی که او می بیند بسیار بیشتر از بت پرستان است. ای بسا که این پرستیدن ها، آن ها را به این توهم رسانده که بت اند و بی عیب و خدا و هر کاری که می خواهند می توانند بکنند و دیگران هم حق ندارند که دم بزنند و حق، فقط در جیب آن هاست.
   ابراهیم شویم. بت هایمان را بشکنیم. دوست داشته باشیم دوست داشتنی هایمان را. و عیب هایشان را هم ببینیم. و بگوییم.

مهدیار دلکش