مثل باد

آب، کم جو؛ تشنگی آور به‌دست

مثل باد

آب، کم جو؛ تشنگی آور به‌دست

مثل باد

ای دوست! شکر بهتر یا آن‌که شکر سازد؟
خوبیِ قمر بهتر یا آن‌که قمر سازد؟


برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زان پیش که پر کنند پیمانه‌ی ما


پرنده‌ها و کودکان را به آدم‌ها ترجیح می‌دهم.


کسی در من مدام آوازهای غمگین می‌خواند.


جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش

آرشیو

      

    همیشه آدم‌هایی که خودکشی می‌کنند، برایم جالب و قابل احترام بوده‌اند و هستند. آدم‌هایی که گاها برای حفظ عزت نفس‌شان، گاها برای دلیل محکمی برای ادامه نداشتن و گاها از اندوه زیاد، این تصمیم بزرگ و شجاعانه را گرفته‌اند و آدم‌های غالبا مرده و ترسو را با دنیا و هنجارها و دنیای‌شان تنها گذاشته‌اند. در عمق زندگی رفتن، اندوه‌های سهمگینی را در سینه‌ی آدم‌ها می‌نشاند و به نظر من آدم‌هایی که در سطح زندگی می‌کنند، حق محکوم‌کردن و برچسب‌زدن به این افراد را ندارند؛ چون اصولا از آن‌چه بر آن‌ها می‌گذشته، بی‌اطلاع‌اند و هرگز هم نمی‌توانند با اطلاع شوند.

   وقتی که به لیست بزرگانی که خودکشی کرده‌اند نگاه می‌کنم، به فکر فرو می‌روم. در سکوتی سنگین، به فکر فرو می‌روم‌. مدتی‌ست که در سایت‌های مختلف، به خواندن نامه‌های خودکشی این آدم‌ها مشغولم‌. در ادامه، منتخبی از چند نامه‌‌ی خودکشی را با شما به اشتراک می‌گذارم؛ شاید چکیده‌ی یک عمر زندگی یک آدم؛ شاید کمی نزدیک شدن به اندوه.



 ترجیح می‌دهم مثل یک انسان آزاد بمیرم، تا این‌که مثل یک برده در قفس‌، به زندگی کردن ادامه دهم. (نامه‌ی خودکشی نیکولاس سباستین چمفورت، نویسنده‌ی فرانسوی)


  اندوه تا ابد ادامه خواهد داشت. (نامه‌ی خودکشی ونسان ون‌گوک)


سیمای آرام و دلنشین رودخانه، از من طلب بوسه‌ای کرد. (نامه‌ی خودکشی لنگستون هیوز)


آن‌گاه که دیگر من از دنیا رفته‌ام، ماه زیبای آوریل موهای خیس از باران‌اش را پریشان می‌کند و تو دل‌شکسته بر روی پیکر بی‌جان من خم می‌شوی. و من اهمیتی نمی‌دهم. چرا که می‌خواهم در آرامش به‌سر برم. به‌سان درختان سرسبز، هنگامی که قطرات باران شاخه‌های نازک‌شان را خم می‌کند. و من ساکت‌تر و سنگ‌دل‌تر از اکنونِ تو خواهم بود. (نامه‌ی خودکشی سارا تیسدِیل؛ شاعر آمریکایی)


دنیای عزیز، دارم می‌روم چون خسته شده‌ام. گمان کنم به اندازه کافی عمر کرده‌ام. تو را با نگرانی‌هایت در این فاضلاب شیرین تنها می‌گذارم. خوش بگذرد.(نامه‌ی خودکشی جرج سندرز؛ بازیگر برنده‌ی جایزه‌ی اسکار)


اکنون می‌خواهم کمی بیشتر بخوابم. نام آن را ابدیت بگذارید. (نامه‌ی خودکشی جرزی کوزینسکی نویسنده‌ی لهستانی-آمریکایی)


واقعاً به من خوش گذشت. خداحافظ و متشکرم! (بخشی از نامه‌ی خودکشی رومن گاری)


من دارم وارد بزرگ‌ترین ماجرای زندگی‌ام می‌شوم. (یادداشت خودکشی کلارا بلندیک، بازیگر آمریکایی فیلم جادوگر شهر اُز)


طاقتِ جنونِ دیگری را ندارم. (قسمتی از نامه‌ی خودکشی ویرجینیا وولف)


مهدیار دلکش

نظرات  (۱۸)

۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۴ دختری درمِه
نسانی که روحش از این دنیا وتمام تعلقاتش رها شده باشه
هیچوقت خودکُشی نمیکنه!!
آدمی خودکشی میکنه که روحش اسیره...
بنظرمن اندوه سهمگین داشتن هرگز به معنای عمیق بودن نیس
کسی که عمیق ببینه ،عمیق زندگی کنه نوعی از رهایی درونش وجودداره
که این رهایی باعث آرامش ونشاط ش میشه
راستش بنظرم آدمی که به درجه ای از شجاعت وآزادگی روحی برسه
دست به خودکشی نمیزنه...

پاسخ:
با جملات اولت مخالفم. تا رها نشده باشی از دنیا نمیتونی خودکشی کنی.
اندوه سنگین داشتن لزوما به معنای عمیق بودن نیست، ولی عمیق‌ها، به اندوه‌های سنگین می‌رسن. که یا تحملش میکنن و به شادی میرسن، یا براشون مرحله بعد بی‌اهمیت‌ه و خودکشی میکنن.
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۶ دختری درمِه
*واژه ی اول کامنت قبلم :انسانی 
پاسخ:
:)
رومن گاری عزیز چه جمله ای نوشته! دمش گرم:)
رابین ویلیامز هم خودکشی کرده.
پاسخ:
خیلی‌ها خودکشی کرده‌ن
تامل برانگیزه
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۳ مصطفی موسوی
تجربه ی وسوسه کننده و کثیفیه!
پاسخ:
نظر من این نیست
۱۲ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۶ بانوی خرداد
واقعا شهامت میخواد. هر چقدر هم که اندوهگین باشی
پاسخ:
شجاعت زیادی میخواد
۱۲ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۵۲ نیلوفر ایراندوست
یه نفر که من براش ارزش زیادی قائلم میگفت تو این سطحی که ما زندگی میکنیم نمیشه به ناراحتی هامون بگیم آزمون الهی چون ما هنوز درسی نگرفتیم که بخوایم پس بدیم.میگفت هر مشکلی که در حال حاضر داریم برمیگرده به خودمون و چطور فکر کردنمون.اما بعد تر وقتی وارد سطح آگاهی والاتری شدیم،آزمون الهی وسط میاد.تو اینستاگرام جمله ای که از کرت کوبین گذاشته بودید منو یاد همین موضوع انداخت.در واقع به این فکر کردم که بهای آگاهی میتونه خیلی خیلی سنگین باشه.همون طور که کریستین بوبن میگه:"تقریبا محال است بتوان در این زندگی خلعتی از جنس نور و عشق به قامت خویش دوخت و تردیدی نیست که قدیسان برای خلعت عاری از عیب و نقص خویش،باید بهایی بی اندازه گزاف پرداخته باشند،چرا که جز روح نمیتواند جامه ای بر تن ایشان باشد و برای روح بهایی نمیتوان انگاشت."
من فکر میکنم گاهی اوقات سنگینی این بها بر دوش انسان ها ی آگاه اون قدر زیاد میشه که از حد تحملشون فراتر میره.صد البته من در جایگاهی نیستم که بتونم قضاوت کنم.
پاسخ:
خوب گفتی
آگاه‌ها، بهای سنگینی رو باید بدن.
و ما از اون‌چه که بهشون میگذره بی‌خبریم.
۱۲ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۵۶ نیلوفر ایراندوست
فک کنم باید خودم یه پست جدا گانه در این مورد بنویسم.ممنون.
پاسخ:
بنویس حتما:)
۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۰ شاهزاده شب
جالب بود!!
پاسخ:
:)
من هیچ وقت مطمئن نیستم به آدمایی که خودکشی رو انتخاب می کنن چه نگاهی داشته باشم. هم میشه بزدل قلمدادشون کرد هم شجاع.
بزدلی رو از این جهت میگم که بالاخره یه چیزی به وفق مرادشون نبوده و نتونستن سختی و اندوهش رو تحمل کنن. می تونستن همه چیزو تحمل کنن و بجنگن براش تا شاید بتونن کوچکترین تغییری تو اون وضعیت بدن. اما تصمیم گرفتن از میدون خارج بشن و راحتی رو انتخاب کردن. اینو بیشتر بر اساس تجربه ای که از خودکشی دوستم به دست آوردم میگم.
ولی خب از طرفی هم دست زدن به همچین کاری شجاعت می خواد خیلی. خییییلی.

اما یاد گرفتم که نمیشه نظر کلی داد. حق محکوم کردن و برچسب زدن بهشون رو نداریم مطلقا. همین آدمای این پست مثلا.
پاسخ:
اصلا به نظرت چه لزومی داره که سختی بی‌پایان رو تحمل کرد؟ شاید کسی دلیلی نبینه برای ادامه و این دنیا و متعلقاتش براش کوچیک و بی‌ارزش باشن.
موقعی جنگ معنا داره که بعد از جنگ هم معنا بده. این‌ها کلیت بازی و به دنیا اومدن رو پذیرفتنی و خواستنی نمیدونستن‌.
۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۰۷ رضوان ِ رضوان
آدمی ک عاشق واقعیه خودکشی نمیکنه . همه چیزو تحمل میکنه ک معشوق راضی باشه . حالا هرچی میخواد باشه . این آدما اگه عاشق بوودن عاشق حقیقی نبودن .
پاسخ:
شاید چنان اندوهی توی سینه‌ی عاشق بشینه که دیگه نتونه برای معشوقش هم کمک باشه.
میگم .. با این راحتیا و قواعد معمول نمیشه نظر داد. 
۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۷ دختری درمِه
نظرت آدمی که از دنیا رها شده باشه ،دیگه نیازی به خودکشی داره؟؟
منظورم اینه که فردی که زنده ست ودرعین حال به این دنیا وتعلقاتش
مُرده ،نیاز نداره خودشو ازچیزی خلاص کنه..خودش خلاص هس!
اندوه سهمگین داشتن مرحله ی بعدش رهاییه...اونی که میره خودکشی میکنه
خب به این مرحله رهایی نرسیده دیگه..پیش از رسیدن به آزادی وشادی
ورهایی ،ازفشار غم ،خودشو میکشه...
واینکه خودکشی شجاعت نمیخواد بنظرم ،درجه ی زیادی ازغم رو میخواد
که ب پوچی برسی ،که دیگه هیچ انگیزه ای برای زنده بودن
نداشته باشی ،و وقتی دلیلی برای بودنت نداشته باشی
خودکشی راحت میشه...
میدونی تقریبا مث چی میمونه...مث آدمی که تو یه شهر هیچ تعلق خاطری
نداره ،هیچ انگیزه ودلیلی برای موندنش تو اون شهر احساس نمیکنه
خو حالا اینکه ازاین شهر برای همیشه بره ،شجاعت میخواد؟؟
نه...گذشتن ازپوچ ،از هیچ شجاعت نمیخواد واقعا...[اینکه دنیا وزندگی
برای کسی پوچ بشه با اینکه فرد ازدنیا رها باشه فرق میکنه ،آدم رها شده
احساس بی نیازی به دنیا داره و این باعث نشاط وآرامشش میشه ولی اونی که به پوچی میرسه ،نه...]
کسی که خودکشی میکنه ،همه چیز براش پوچ شده ،زندگیش
بودنش ،همه چیز...حالا گذشتن وتموم کردن این پوچ شجاعت میخواد؟
نمیخواد بنظرم...
خودکشی حماقت میخوادوجنون..درحالت تعادل روحی کسی ،دست
به خودکشی نمیزنه...حتی اگه غمش زیاد باشه!
ولی ازفشار روحی ،وقتی یه نفر تعادل روحیش به هم بریزه
ممکنه هرآسیبی بخودش بزنه...خودکشی هم بزرگترین آسیب!
+شجاعت وقتی مفهوم پیدامیکنه که چیزی برای کسی ارزش داشته باشه
ولی بتونه ازش بگذره...

البته اینا نظره منه ..ونظرات مسلما متفاوته..

پاسخ:
گذشتن از جان، شجاعت میخواد
و خب نظرات ما متفاوت‌ه با هم در مورد خودکشی.
لنگستون هیوز خودکشی نکرده، فقط اون شعر رو گفته، هیوز در اثر سرطان مرده، یه چیز دیگه اینکه من سو سو رو میخوندم الان خیلی خوشحالم که دوباره میخوام نوشته هاتون رو اینجا دنبال کنم.
پاسخ:
حق با شماست ممنون از تذکرتون

خوشحالم که کلماتم رو دنبال می‌کنید:)
۱۳ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۷ عرفانه میم
اخ. ادم ممکنه به کجا برسه که از جان بگذره... شجاعت میخواد البته!
و اینکه منم نمیتونم قضاوت کنم...

آخ از جمله یِ اخر.!
اخ که وقتی تو اینستات گذاشتی ساعتها بهش خیره بودم!!..

پاسخ:
طاقت اندوه دیگری را ندارم
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۰ رضوان ِ رضوان
حتی اگه معشوق خدا باشه ؟
منظورم یک عاشق حقیقی بود ... کسی که معشوق رو واقعا شناخته ...
پاسخ:
آره. حتی اگه خدای پنهان شده باشه.تو که تغییر کنی، خدا هم که معشوقت باشه نمیشه کاری کرد رضوان عزیز
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۰۱ رضوان ِ رضوان
میخوام بگم که این حرفا رو از زبان کسی بشنو مهدیار جان که بارها تا لب لب خودکشی رفت . اگه خدا معشوقت باشه ، همه چیز منتفیه ....
بزرگای عرفان میگن که هر کس خدا رو بشناسه قطعا عاشقش میشه ... و هرکس عاشقش نیست دلیلش اینه که نمیشناستش ... خوش به حال امثال مولانا ها که شناختنش در حد تواناییشون ...
من نمیخوام زندگی این آدما رو قضاوت کنم ولی مطمئنم که این آدما خدا رو حقیقتا نشناختن . خودکشی از رسیدن به پوچی و بی هدفی و بی آرزویی میاد . خدا واسه ی آفرینش هدف داشته و کسی که عاشق خدا میشه به این قضیه پی میبره ... هدف رو درک میکنه ... و چیزی فراتر از درک و ایمان ... اون به یقین میرسه .

و خودکشی نکنید . خداوند نسبت به شما مهربان است .
29 *نساء*
پاسخ:
نظر من مخالفه با نظر شما :)
۲۱ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۵ رضوان ِ رضوان
پس امیدوارم هر کدوم از ما که اشتباه میکنه ، خدا اشتباهش رو بهش بفهمونه . :)
پاسخ:
اشتباه شاید نباشه اسمش
نمیدونم
مطمئن نیستم ولی فک کنم هر وقت دیگه آدم بی فایده بشه خود مرگ به سراغش میاد
هر چند من خودم واقعا دوس دارم تو چهل سالگی خودکشی کنم
پاسخ:
حالا چرا چهل سالگی؟
مطلب خیلی جالبی بود ،
خودکشی گذاشتن و گذشتنه ..میل به رفتن و نماندن ،
پاسخ:
رفتن و رفتن

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">